-

اژدهای غمگین من!

تو نمیدانستی در تمام آن شبهایی که سر بر بالش گذاشته بودی و کهکشان بالای سر ما آواز میخواند من محو تماشای تو بودم!

مثل آن پروانه ای که اینجا پشت پنجره تنها نشسته است و پلک های غمگینش را بر شیشه میفشارد!

-------

خبری که دوست ندارم رو باید اعلام کنم! متاسفانه زینو اژدهاس غمگین به بیماری سختی دچار شده! برای سلامتیش دعا کنید.

/ 111 نظر / 62 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابراهیم

سلام دوست عزیز اگه وقت داشتید دو مطلب جدید دارم خوندنشون شاید خالی از لطف نباشه یا علی[گل]

آرش

سلام گفته بودی بیا برای هم لینک بزاریم .چطوری باید این کارو بکنم؟

فرزانه

ُسلام اين ماجراي اژدها خيلي باحاله خوشم اومد [چشمک]

آوا

سلام داستان جالبیه. منم جوونیام مثل تو تخیل خوبی داشتم. مطلبی هم که برای اژدهات نوشتی خیلی زیبا و تاثیرگذاره آدم با خودش می گه کاش منم اژدهای غمگین کسی بودم